عصر (به اجبار) توی آفتاب قدم میزدم و به کارهای اتنبورو فکر میکردم. اینکه آیا این از احتیاطشه که در شصت سالی که حیات رو برای ما گزارش کرده کمتر از همه از انسان گفته؟ ... و ازین قبیل خیالات. توی ذهنم یه متن بلند نوشتم گفتم برسم خونه براش بفرستم. متاسفانه ازش نشونی قابل اعتمادی پیدا نکردم