امروز بعد از چند روز گرم بهاری، هوا یهو زمستونی شد. مادرم از مادربزرگش نقل کرد که میگفته پس از سلطان نوروزی زمستانی ببار آید / هزاران کنده سوزانی که تا دیگی بجوش آید ... تصور کردم روزگار سختشون رو که روی هیزم غذا میپختند اما با اینجور شاعرانگی زندگی رو دلپذیر میکردن