در یک جامعهی بهنجار، فرد در موقعیت شغلیش به دیگران خدمت میکنه و در برابر جاهای دیگه از دیگران خدمت میگیره. در یک جامعهی استبدادزده با فرهنگ روستایی، هر کس در موقعیت شغلیش خودش رو خان و بقیه رو رعیت فرض میکنه و خدمت عار بحساب میاد براش. اینه که فرد یک جا ریاست میکنه و هزارجا خفت میکشه