Do it! Like it! Frenf it!

Evaluate World Peace

profile_pic

picolo

بقالی زنی را دوست می داشت. با کنیزک خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر من ستمها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت. قصه های دراز فرو خواند. کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت: بقال سلام می رساند و می گوید که بیا تورا چنین کنم و چنان کنم. گفت به این سردی؟ گفت او دراز گفت، اما مقصود این بود.