یه پیرمرد خوش صحبتی توی محلهی ما بود که سالها پیش تعریف میکرد رفته از فلان ده زن بگیره. پدر عروس یه نگاهی به ریش سفیدش میندازه و میگه اگه تونستی جورابتو ایستاده پات کنی بهت زن میدم. پیرمرد مردود شده بود. سالها گذشته اما هنوز گاهی جونور درونم موقع جوراب پوشیدن وادارم میکنه ببینم هنوز زوج مناسبی هستم یا نه. لعنت به اون قصه